تبليغاتX
خاطرات جراحی من

دقيقا هفته پيش اين موقع بود كه داشتيم راه ميوفتاديم كه بريم تهران  خدمت دكتر مسگرزاده

شرح ما وقع هم اينكه پرونده ام رو بررسي كانل كردن هم خود دكتر و هم خانوم دكتر و گفتن كه آماده اي كه ارتودنسي قبل از عمل رو انجام بدي و بيا براي عمل فك كه ممكنه هر دو فك رو جراحي كنيم ( فك پايين بره عقب و فك بالا بياد جلو ) يا اينكه فقط فك پايين جراحي بشه كه احتمال دوم بيشنره و بنده هم كه 20 ارديبهشت از دكتر مسگرزاده وقت گرفته بودم 23 ارديبهشت رفتم خدمت دكتر پديسار و نامه دكتر مسكرزاده رو ديدن و گفتن كه بايد هم دندوناي بالا رو ثابت ببنديم هم دندوناي پايين كه فعلا 4 تا كش برام انداختن روي دندوناي بالا كه 31 ارديبهشت بايد برم تا براكت هاي بالا  رو برام بزارن و 23 خرداد هم فكر كنم براكت هاي پايين

 دكتر پديسار گفتن كه كاراي اصلي ارتودنسي رو قبلا براي تو انجام داديم و در نتيجه تا آخراي امسال ميتوني بري براي جراحي فك 

با اين شرايط چه كسي من را ياري ميكند تا من درس خوانده امتحان دهم و واحد هايم را پاس كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط فائزه در ساعت 13:40 | لینک  | 

چرا برای پیوند استخوان شما از مواد استخوانی مصنوعی یا استخوان های خود فک استفاده نکردند؟

راستش نمیدانم ولی فکر میکنم به خاطره این بوده که مواد استخوان مصنوعی برای همه جواب نمیدهد و اینکه چرا از استخوان فک استفاده نشده ره هم واقعا نمیدانم

نوشته شده توسط فائزه در ساعت 15:47 | لینک  | 

بالاخره خدمت دکتر مسگرزاده رسیدیم ! به طور خلاصه جناب دکتر فرمودند کهنتیچه  عمل بسیااااااااااار رضایت بخش بوده و دیگر هیییچ منعی ندارم وباید مجددا اردیبهشت معاینه شوم و اگر مشکلی نداشتم برم برای ارتودنسی همییییین

نوشته شده توسط فائزه در ساعت 18:30 | لینک  | 

ببخشید که این قدر دیر دارم جواب  میدم  امیدوارم دیر نشده باشه 
بله به من سوند وصل کردن که اتاق ریکاوری هم در آورده بودن و من متوجه نشدم کی وصل کردن  ولی از این نظر که کلی آدم لختت رو ببینن به خودت نگرانی راه نده دکتر محرمه بعدش هم توی اتاق عمل یه جورایی حواسشون هست که یه زنی گفتن مردی گفتن خود من وقتی رفتم اتاق عمل بعد از این که رفتم رو تخت اتاق عمل بهم گفت بند پشت لباست رو خودت باز کن بعد بخواب روی تخت لباس روم بود ولی یه کم رفت کنار که کمی از سینه ام معلوم شد خود پرستاره که من رو تا اتاق عمل آورده بود اتفاقا پسر جوونی هم بود لباسم رو کشید روم که اندامم که معلوم نباشه ولی در کل راست میگی حس خوبی نیست که کلی آدم 
لختت رو ببینن دستشویی هم من چون نباید روی تخت حتی مینشستم بهم لگن میدادن که واقعا عذاب بود به تمام معنا من هم نمیتونستم راحت جیش کنم یعنی این جوری بگم مثانه این قدر پر بود که فکر میکردم الان همه بافت کلیه هام و مثانه ام از هم یپاچه کف اتاق دردی کشیدم که واقعا وحشتناک بود و پرستار بخش هم میگفت باید ادرار کنی از زور درد گریه کردم حتی با اینکه من اصلا دختره لوسی نیستم  بعدش مامانم گفت که یه کم شکمت رو فشار بده شاید بتونی جیش کنی یعنی معذرت میخام جیشت بیاد چون مشکلم این بود که جیشم نمیومد (دفعه اول که میخای ادرار کنی بعد از این که سوند رو در آودند یه شوزش شدیدی داره )  وقتی سرم بهت وصل باشه تقریبا هر 1 ساعت 1 بار باید بری دستشویی این لگن رو هم بهیار بیمارستان بهم میداد که من نمیدونم چرا حاضر بودم اون بیاد برام لگن بزاره ولی مامان نزاره  از همه بدتر که من اون وصط پریود هم شدم یعنی نور علی نور استخون برداشتن یعنی یه حدود 4 یا 5 سانت از پام رو باز کردن تا جایی که به استخون برسن هر قدر که لازم بوده رو برداشتن بعد هم پا رو بخیه کردن نمیدونم چه جوری بگم از کجای ولی تقریبا زیر شکمم بالای ران 
باز هم شرمنده اگر دیر بهت جواب دادم و بی فایده بود امیدوارم کمکت کرده باشم
در مورده درد هم واقعا دردی نداشتم ولی دکتر بهم مسکن داده بود روزی ۲ یا ۳ تا ژلوفن میخوردم و در صورت درد  استامینوفن که فقط یک بار خوردم اون هم شب اول بعد از این که برگشتم خونه
 حالم موقعی که میخستم به هوش بیام  اینجوری بود که صداها رو میشنیدم حتی میفهمیدم که این صدا از کدوم وره اون یکی از کدوم طرف ولی تصاویر رو تقریبا نمیدیدم و اینکه احساس میکردم باید برم دستشویی که هر چه قدر به نظره خودم فریاد زدم کسی نشنید آخرش یکی از پرستارای ریکاوری اومد گوشش رو نا نیم سانتی دهن من گفت چی میگی بهش گفتم و گفت فکر میکنی الان بهت سوند وصل بوده یعنی خودت فکر میکنی داری فریاد میزنی ولی صدات در نمیادش 
خوشحال میشم سوال دیگه ای باشه جواب بدم
نوشته شده توسط فائزه در ساعت 3:57 | لینک  | 

روز ۲۵/۵/۹۰ ما مجبور به روزه خواری شدیم  رفتیم معینه شدیم و دکتر راضی بود و گفت ۳ مه دیگه با عکس بیا که این استخوون یکپارچه شده باشه و بخیه های توی دهنم رو هم کسید و من جانم در آمد با قیچی نوکش خیلی تیز بود من نگاه کردم بهش رنگم رفت داره بخیه توی دهان رو میکشه من از عمل کردن این قدر نترسیدم که از بخیه کشیدن ترسیدم برای کشدن بخیه پام هم وضع همین بود ولی برای پا راحتتر بودم  و دکتر برای اینکه جای بخیه نمونه روی پوستم که کرمی رو برام نوشت که هنوز نخریدم تا استفاده کنم ولی دکتر خییلی راضی بود قبل از عمل ارتودنتیستم میگفت که عمل با دتر مسگرزاده سخت نیست گفتم این چی میگه ولی الان میبینم راس گفته من ۱۹ تیر عمل کردم ۲۷ تیر رفتم مهمونی الان هم برای ۲۳ آبان وقت دارم که دکتر اون عکس رو ببینه  
نوشته شده توسط فائزه در ساعت 13:47 | لینک  | 

امروز رفتیم تهران تا بنده معاینه بشم باز هم ساعت ۵/۴ وقت داشتیم که تا رسیدیم رفتیم که معینه بشم و این دفعه اتاقی که توش معاینه شدم فرق داشت  و اول خانوم دکتر معاینه کرد و بعد خود دکتر مسگرزاده آمد و گفت خوبه و با این که همه جا از عمل پیوند یک ترسی هست ولی این عمل همه چیز خوب پیش رفته و مشکلی نداره همه چی تمیزه و صدا کرد یه خانومی رو که بیاد و بخیه های من رو بکشه (۷ عدد بخیه پام)  که من ۳ تای اول رو نفهمیدم چی شد ولی ۲ تای  آخر خیلی سوخت و دکتر گفت که تا دو روز ببند و بعد هم اگرلباس با جای زخم برخورد داره اذیت نمیشی نمیخواد ببندی ولی غذا خوردن به همان روش سابق (لقمه ها کوچک با دندونای آخر غذا بخور ) و پلاک هم چون به دندونام فشار میاره نباید استفاده کنم که این عذاب زیادی هستش و دکتر گفت که تا ۲ یا ۳ هفته دیگه باید ببینم تا خیالم راحت بشه و من با این امید رفغته بودم که بگه برو تا سال دیگه و با عمل فک بیا  که نشد وباید دوباره ۲۱ مرداد بریم تا دکتر دوباره معاینه بکنه    

واااااااااااااااااای من دلم میخواد گاز بزنم ساندویچ گاز بزنم جوجه بروستد گاز بزنم هلو شلال و....... گاز بزنم من دلم میخواد گاز بزنم 

نوشته شده توسط فائزه در ساعت 22:39 | لینک  | 

شنبه رفتیم مطبی دکتر مسگرزاده تا معاینه بعد از عملمان انجام شود ساعت ۵/۴ وقت داشتیم که دکتر فکر کنم ۵ بود که آمد مطب و من دومین مریض بودم که دکتر من رو دید و انگار یادش نبود که از پام استخون گرفته و دندونام رو معاینه کرد و گفت خوبه آنتی بیوتیک رو بخور ولی اون مسکن رو (ژلوفن ) اگر درد داشتی بخور که من هم فقط ۲بار درد داشتم و خوردم  ولی اون دهانشویه رو گفت که تا ۴ روز استفاده کن چون استفاده زیاد رنگ دندون رو عوض میکنه (ایرانی هاش اینجوریه )و از امروز من دیگه استفاده نمیکنم از نظر غذا هم به روش نرم کردن غذا میخورم و جذابیت غذا خوردنم اینه که بک بار فقط با سمت چپ غذا میخورم ویکبار فقط با سمت راست  در هر دو حالت هم میترسم غذا رو ببرم طرف مخالف ! ودکتر گفتن که پلاک ارتودنسی هم همچنان باید در جعبه پلاک بماند و سماغ بمکد و منتظر بخیه های مبارک ما باشد و دوباره باید تا ۱ هفته ۱۰ روز دیگه بریم مطب تا معاینات ادامه یابد .

چند خاطره :

۱ . دکتر که بیمارستان داشت معاینه میکرد با احتیاط کامل و به صورت میلیمتری لب بالای من رو آورد بیرون که زیرش (دندونم ) رو معاینه کنه بعد نمیدونم توی چش و چال من چی دید که گفت من این کار رو میکنم خودت ور نداری این کارا رو بکنی ( من با استفاده از سیستم ۲ آینه این کار رو کردم !)

۲ . من تو بیمارستان خوابم نمیبرد چون من شب بخوام خییییییییییییییییییلی زود بخوابم ۵/۱ بعد به من مسکن نمیزدن که بخوابم چون درد نداشتم بعد من هر کس که میود میگفتم به من خواب آور بدید که حرف گوش نمیکردن و ساعت ۲ یا ۳ نصفه شب بود که یه خانومی آمد یه چیزی ریخت توی سرم ما نمیدونم چی بود حالا ! که البته بیشترش رو روی من (بیرون از سرم ) ریخت من به زووووووووووووور خوابم برده بود گفتم خواب آور بود خندید توی دلم به خانومه گفتم اگه خواب آور بود این بلا رو سرش آوردی الهی که به درد من دچار بشی !!!!!!!!!!

۳ . توی فرم بررسی حال بیمار تا ۲ ساعت بعد از عمل یا توی بخش آمدن رو نمیدونم ولی توی کل این ۲ ساعت من بیشتر از ۲ بار پرستار رو ندیدم ! یعنی نوشته بود ولی فکر کنم .... جالب بود که فشار خون و ضربان و همه این چیزها ثابت بود

۴. آبمیوه هایی که خاله ها برام آورده بدن در یخچال یافت نمیشود ولی هنوز ۴ عدد رانی و ۱ کمپوت آناناس در یخچال هست که منتظرن من به سلامت کامل برسم برم خدمتشون

۵.سالگرد ازدواج خاله ام ۲۷/۴/۸۹ است که مهمونی گرفته بود البته خانواده خودش (ما) و خانواده همسرش (اونا) من هم با یک صورت نسبتا  دارای باد (میخندم قیافم عادی نیست ) رفتم اول من گفتم نمیام که والدین هم گفتن ما هم نمیام هم به خاطر پام هم به خاطره قیافم  چون از جراحی من فقط نزدیکانم خبر دارند و شوهر خاله گرام خبر نداشت و خاله گفت که فائزه نمیاد دیدیم وای همسرشان میگن خوب میندازیم فردا شب گفتیم نه فائزه دندون کشیده صورتش باد کرده نمیاد و پس از کش و قوس فراوان رفتیم که من از آن جوجه بروستد سیب زمینی و نوشابه خوردم و خوشبختانه کسی متوجه نشد دایی مان میگفت چی کردی میگفتی من برات فداکاری میکردم که یک تکه را بابا فداکاری کرد تکه بعد راآوردیم خانه خرم فداکاری کردم !

دوشنبه یا چهارشنبه باید دوباره بریم تهران خدا کنه که تموم شده باشه و همه چی و یگه برو آهن گاز بزن ولی پام هنوز کمی درد داره و پانسمان  وتعداد فکر کنم ۷ بخیه کشیده نشده که دکتر گفت دفعه بعد میکشم  همین 

نوشته شده توسط فائزه در ساعت 17:8 | لینک  | 

یکشنبه جراحی شدم ساعت 5/7 صبح تا تقریبا 1 بعد از ظهر در اتاق عمل بودیم و بعد هم در ریکاوری و بعد هم بخش از ساعت 6 صبح رفتیم بیمارستان کسری ساعت نزدیک 7 بود که لباس اتاق عمل رو دادن بهم گفتن بپوش من هم گفتم قبلش یه wc برم بعد بپوشم لباسم رو و بعدش هم هنوز 2 دقیقه نشده بود یه قرص آوردن که باید یک ساعت قبل از عمل بخورم خوردم خواب آور بود ولی من میترسیدم خوابم ببره بیان بهم سرم و از این چیزا وصل کنن متوجه نشم با شوک بیدار بشم خلاصه نخوابیدم دیگه نزدیکه 5/7 بود که اومدن گفتن بشین رو ویلچر که بریم من اون لحظه رنگم پریده بود اگه دهنم رو باز میکردم اشکام میومد پایین مامانم باهام حرف میزد فقط نگاش میکردم خلاصه رفتیم توی سالن اتاقای عمل یه تخت آوردن رفتم روی اون با اون تخت من رو بردن توی اتاق عمل تازه باید میرفتم روی تخت اتاق عمل رفتم داشتم اتاق عمل رو نگاه میکردم که آقاهه گفت پا نشی ها انگار فهمیده بود اگر کاری به کارم نداشته باشه پا میشم یه دوری میزنم توی اتاق عمل دکتر مسگرزاده اومد گفت سلام خوبی ؟ گفتم عملم چه قدر طول میکشه ؟گفت طولانیه رفت طرف دیگه وقتی دکتر رفت یه خانومی هم داشت تزریق میکرد من هم گیج بودم دکتر دوباره اومد که یه معاینه بکنه دوباره گفت حدودا 3 4 ساعت طول میکشه رفت دکتر بیهوشی اومد گفت دهانت رو باز کن یه کم باز کردم بعد گفت نه تا آخر باز کن دهانم رو که باز کردم تزریق بعدی رو متوجه نشدم رفتم توی ریکاوری هم صداها رو میشنیدم ولی چشمام باز نمیشد میشنیدم که میگن توی بخش جا نیست بعد اومدن گفنن که یه تخت خالی شده این (من) رو بیارید رفتیم هنوز منگ بودم ولی یه لحظه مامانم رو دیدم انگار خیالم راحت شد اول بردنم یه اتاقه خصوصی من با اون حالم گفتم مامان من اینجا دلم میگیره ! رفتیم توی یه اتاقه عمومی داشتن میذاشتنم روی تخت و لباسم رو عوض میکردن که میگفتم مامان به مامانجون زنگ بزن خیالشون راحت بشه ! بگم از دستشویی رفتنم که من رو به گریه کردن انداخت ! چون میگفتن که دکتر مسگرزاده سفارش کرده که تا فردا صبح از تخت پایین نیا و این یعنی فاجعه ای به نام لگن ! من از دستشویی فرنگی رفتن متنفرم چه برسه به لگن حالا مینشستم روش میگفتن به پات که ازش استخوون گرفتن فشار میاد نشین دراز کشیدم دستشویی ام نمیومد یعنی مثانه یه چیزی از پر بالاتر ولی علاقه ای به تخلیه شدن نداشت پرستار میگفت بیا برات سند بزارم گفنم نه نمیخواااااااااااااااااااام گفت خب پس جیش کن گفتم نمیتونم مامانم گفت یه کمی مثانه ات رو ماساژ بده شاید فشار اومد تخلیه شد من هم این کار رو کردم و نتیجه داد وااااااااااااااااای انگار دنیا رو به من داده بودن چون من غیر از این مثانه مشکلی نداشتم حتی درد هم نداشتم ولی مگه این سرم میذاشت مگه من راحت باشم یعنی ساعتی یک بار باید من ماساژ درمانی میکردم تا صبح شب هم تا ساعت 1 شب خوابم نمیبرد این بود یکشنبه 19/4/90 صبح هم از 6 صبح بیدار بودم (شام بیمارستن سوپ داد برای من و جوجه کباب برای همراه اونم ساعت 5/5 عصر !) برای صبحانه برای من فرنی آوردن با چای که من لب نزدم اصلا میل نداشتم تقریبا 9 بود که دکتر مسگرزاده اومدند بیمارستان و گفنن که دندونای پایین رو راحت مسواک بزن چیزای نرم بخور دارو نوشتن برام + یه دهانشویه که خیلی تایید داشت دکتر روش که باید 2 بار در روز استفاده کنم وقتی هم که چیزی میخورم باید با آب نمک رقیق دهانم رو بشورم و برگشتیم قزوین وقتی برگشتیم من گرفتم خوابیدم و مامانجون (مادربزرگم) برام یه سوپی درست کرده بود محشررررررررر خوردم و دوباره گرفتم خوابیدم عصر نزدیکه 7 بود که مامانم بیدارم کرد که پاشو خاله هات دارن میان من خوشحال شدم و پاشدم نشستم و کلی روحیه ام عوض شد این بود دوشنبه 20 /4 90 شب یه قرص استامینوفن کدیین خوردم وتا ساعت 5/11 گرفتم خوابیدم و همه اش هم خواب غذا میدیدم !!!!!!!!!!!! تلویزیون دیدم تا ناهار برای ناهار هم مامانم ماهیچه درست کرده بود و برای من ماهیچه رو خرد کرده بود و با آب ماهیچه و هویج و سیب زمینی با برنج مخلوط کرده بود و نرم داد به من بخورم + آب میوه که انواع و اقسامش رو خاله هام زحمت کشیده بودن دادمن بخورم و خوردم دوباره خابیدم تا 7 بعد از ظهر شام هم ماکارانی خوردم به همان روش نرم کردن داروهام + آب نمک + دهانشویه بعدش هم خوابیدم تا صبح این بود سه شنبه 21/4/90 امروز هم ناهار خوراک مرغ خوردم با همان روش قبلی نرم کردم و مخلوط کردن + آب میوه عصر هم قهوه تلخ دیدم و هنوز شام نخوردم ! لازم به ذکر است که در تمام این روزها صورت من به اندازه هندوانه ای بزرگ شده بود !بزرگهاااا!!!!!!!!! دهان برای این عمل باز است و مثل جراحی فک بسته نیست و حرف زدنم برای خودم عادی ولی برای دیگران نگران کننده است با دهان بسته ( تقریبا") حرف میزنم ! شنبه باید بریم تهران تا دکتر ببینه که چه حال و چه خبره توی دهان و دندان من ساعت 5/4 درد نداشتم خدا رو شکر ! در این چند روز سلام های متعددی از همه طرف به من رسانده میشود دارم از هندونه بودن خارج میشم و به تقریبا به یک پرتقال تبدیل میشم
نوشته شده توسط فائزه در ساعت 22:50 | لینک  | 

امروز از ساعت ۵ بیدار شدیم با مامانم و بابام رفتیم تهران ساعت ۲۵/۸ صبح رسیدیم بیمارستان کسری برای آزمایش های قبل از عمل آزمایش خون و ادرار بود ( ایدز و هژاتیت و کم خونی و ...) اول آزمایش ادرار رو از من گرفتن بعد آزمایش خون منشی گفته بود که لازم نیست ناشتا باشی ولی من ناشتا رفتم و چه کاره خوبی هم کردم چون مسئول آزمایشگاه بیمارستان اولین چثیزی که پرسید گفت ناشتایی؟ گفتم آره و منتظر شدم تا صدام کنه و رفتم بعد از آزمایش هم چون صبحانه نخورده بودیم رفتیم کافه تریا بیمارستان و یه چای و کیک نوش جان کردیم  و برگشتیم قزوین و الان دارم از پای کامپییوتر خودم مینویسم قراره که دوباره ساعت ۸ یا ۹ شب راه بیفتیم و بریم که تا ۱۰  ۱۱ برسیم تهران شب رو منزل عموم هستیم و ساعت ۶ صبح باید بیمارستان باشیم و برای عمل هم باید ناشتا باشم و شکی توی این مورد نیست . 
نوشته شده توسط فائزه در ساعت 12:23 | لینک  | 

دیروز پول رو برای دکتر مسگرزاده بردیم مطب البته من نه دایی ام چون ایشان تهران ساکن اند و۸ میلیونی که دکتر گفته بود شد ۷ میلیون و ۱میلیون رو دکتر تخفیف دادن  و پول بیمارستان هم بیشتر از ۵/۲ میلیون میشه من چون ۱۹ تیر عمل دارم باید روز قبل برم تهران برای آزمایش های قبل از عمل و منشی به من گفته  که لازم نیست ناشتا باشم پس فکر میکنم آزمایش قند ندارم !برای آزمایش باید ۸ یا ۵/۸ صبح بیمارستان باشم (بیمارستان کسری ) و برای روز عمل هم باید ۶ صبح بیمارستان باشم چون من عمل اولم دکتر موقع معاینه میگفت چون این عملت  پیچیدگی داره بهتره که فک رو عمل نکنیم یعنی بیشتر این عمل براش مهم بود (پیوند استخوان ) برام دعا کنید که به خیر بگذره در ضمن برای عمل هم لازمه ناشتا باشم منشی گفت که تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور  ولی از ۱۲ شب تا ۶ صبح (برای عمل ) باید ناشتا باشی
نوشته شده توسط فائزه در ساعت 14:40 | لینک  |